شعري در سوگ اسطوره مقاومت
((حاج مصطفي طالبي))
از تپش افتاد قلب بي غبار مصطفي
مي برد از دل قرارم اين قرار مصطفي
وسعتي خاكستري گسترد بر احساس ها
سينه مجروح و اشك داغدار مصطفي
مي رسد هر دم نواي دود دود از كوچه ها
در فضاي ابر آلود يار مصطفي
بس كه سنگين است داغ هجرت گلگون او
خاكريز جبهه ها هم داغدار مصطفي
پيكرش از اشتياق پر زدن تب دار بود
كاش بود وقت رفتن در كنار مصطفي
حرف هاي سينه سوزي چون شقايق مي زند
نقش هاي نيلگون كوله بار مصطفي
موج اندوهم برد تا دشت هاي بي كسي
بوي غربت هر دم آيد از مزار مصطفي
مصطفي پور كريمي ملاير (تير ماه 1374)
پايان